اردیبهشت 93
ارشیای عزیزم ببخشید اگه دیر اومدم وبلاگتو آپ کنم. سرم خیلی شلوغ بود. گل مامان چند وقته حساااابی باهات درگیرم. همیشه با تغییر فصل تو لباس پوشیدنت به مشکل برمیخورم. مثلا پاییز که میاد و باید لباش گرمتر بپوشی مقاومت میکنی و دوست داری همون شلوارک و آستین کوتاه تنت کنم. الانم که هوا گرمه هنوز دوست داری لباس کااملا پوشیده بپوشی. با اینکه خیلی گرمت میشه نمیدونم چرا حرفمونو گوش نمیدی. دیشب که خوابت برد شلوار گرمی که پات بود در آوردمو شلوارک پات کردم. نصفه شب نمیدونم چه ساعتی بود بیدار شدی گریه راه انداختی که شلوار میخوام . تا پات نکردم نخوابیدی!!! نمیدونم کی میخوای درست شی.... فعلا که درگیری همچنان ادامه داره و تو برنده ای!
23 اردیبهشت پنگول و دار ودستش اومده بودن یه جا نزدیک خونه برنامه داشتن که از یه هفته قبل برات بلیطشو گرفتیم و رفتیم. (نا گفته نمونه که اون روز از صبح کلی داستان سرهم کردم برات تا موفق شدم راضیت کنم لباس آستین کوتاه بپوشی. )

اینجا هم عبدالعظیمه که بابایی هراز گاهی یهو هوس میکنه و می ریم زیارت...


جاده چالوس دوست داشتنی!

اینجا هم دریاچه چیتگر...تو یه بعداز هر بهاری قدم زدن کنار دریاچه خیلی میچسبه!

ولی بیشتر از اون قایق سواری میچسبه! مخصوصا با نسیمی که میومد....
البته قایق سواری رو به لطف ارشیا داشتیم. چون صفش خیلییییی طولانی بود همون اول منصرف شدیم ازش ولی با اصرارای زیاد ارشیا رفتیم تو صف. تا تو صف ایستادیم و هنوز کلی نفر قبل ما بودن یکی دو تا قایق دو نفره خالی شد و رفتیم سوار شدیم. 

فعلا تا بعد.....


اردیبهشت 93 
